IMG_5385
۰۲ آذر , ۱۳۹۷

کودکانه های شیرینِ آقای نویسنده

مراسم رونمایی جشن امضای سه اثر اخیرِ مصطفی رحماندوست با حضور این هنرمند در مجموعه فرهنگی ـ هنری شهر کتاب فرشته برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی شهر کتاب فرشته؛ عصر آدینه دومِ آذر ماه آیین رونمایی و جشن امضای سه اثرِ مصطفی رحماندوست با عنوان «این تری زی، آن تری زی»، «ریشه ها در خاک، شاخه ها در باد» و «سفید بود، سفید تنها بود» در ای مجموعه فرهنگی ـ هنری برگزار شد.

در این مراسم که مریم حسنی، یگانه یعقوب نژاد و فرهاد جمشیدی؛ تصویرگران آثار نیز حضور داشتند، از آن جهت که به بهانه قصه هایِ یکی از دوست داشتنی ترین های ادبیاتِ کودک ایران بود، با وجود میهمان هایی که اتفاقا خیلی هایشان کودکانِ دیروز بودند، حال و هوایی کودکانه و پر شور و نشاط داشت.

مصطفی رحماندوست در ابتدا صحبت های خود را با تشکر از تصویرگران این آثار آغاز کرد و توضیحاتی در خصوص این قصه ها داد: «مشکل دنیای ما، تنهاییست. این تنهایی همه آدما ها را به گونه ای در برگرفته و من در این سه کتاب از تنهایی حرف زدم. قصه هایی برای بچه ها گفتم که شاید وقتی به سنت ما رسیدند حالشان بهتر از ما باشد. در کتاب «این تری زی، آن تری زی»،که با تصویرگری بسیار زیبای فرهاد جمشیدی کار شده، مسئله خودبرتری بینی آدم ها بیان شده است. این که گاهی انسان ها خود را متفاوت و برتر از دیگر هم نوع های خود می پندارند. این در حالی است که هیچ تفاوتی میان ما آدم ها وجود ندارد. در این داستان من از یک زبان اختراعی حرف زدم که دو ملت در دو سوی یک خطِ کج و معوج با آن با یکدیگر حرف می زنند. این خط می تواند استعاره از مرز میان سرزمین ها و یا حتی مرز خیالی میان ما آدم ها باشد. من شخصا دوست دارم اسم این سه کتاب را سه گانه گریز از تنهایی بگذارم. در «ریشه ها در خاک، شاخه ها در باد» موضوعی بیان شده کمی متفاوت از این داستان. این اثر، داستانِ دو نهال است که می خواهند تنها نباشند، اما دیگران نمی گذارند، مانع تراشی می کنند، میانشان دیوار می چینند. در این میان دو راه بیشتر به ذهن نمی رسد؛ یاد دیوار را از بین بریم و یا اتفاقی در خودمان ایجاد کنیم تا همچنان بتوانیم با هم باشیم و موانعی که تنهایی را میان ما ایجاد می کنند، این گونه از میان برداریم. کتاب «سفید بود، سفید تنها بود» را دوازده سال پیش نوشتم. در این سال ها با خودم کلنجار می رفتم که آیا این کتاب را چاپ کنم یا نه. در این داستان کسی است که تنهاست و هیچ کس را ندارد. در این قصه من سعی داشتم تا نشان دهم درون همه ما دنیایی عجیب و جادویی است، ناگزیریم آن دنیا را کشف کنیم تا دیگر احساس تنهایی نداشته باشیم. من شخصا اعتقاد دارم که ادبیات کودکان بسیار جدی است؛ حتی اگر ظاهری جدی نداشته باشد. آنقدر جدی است که آینده تمام انسان ها را می سازد. اگر هر کدام از ما به گذشته خود برگردیم خاطراتی داریم از همان داستان هایی که در آن زمان می شنیدیم و تا امروز هم به صورت ناخودآگاه در زندگی ما اثر داشته است. بازی ها و شعرهای دوران کودکی همه پر از خیال های شیرینی است که در ذهن انسان ها می ماند. من خوشحالم که امروز بگویم همانطور که بچه ها هنوز بچه هستند با دنیای دوست داشتنی شان من هم تلاش می کنم هنوز هم دنیای کودکانه آنها را درک کنم و در آن دنیا زنده باشم. در پایان می خواهم از تصویرگران این کتاب ها تشکر کنم چرا که داستان های من با تصویرگری این هنرمندان، داستان شد و جان گرفت.»

در ادامه برنامه تصویرگران این آثار از خاطرات خود با آثار مصطفی رحماندوست و طراحی برای این آثار گفتند. در این میان فرهاد جمشیدی؛ تصویرگرِ «کار برای مصطفی رحماندوست برای من افتخاری بود. در ابتدا قرار بر این بود که نقاشی ها به صورت سیاه و سفید کار شوند اما وقتی داستان را خواندم احساس کردم می توان طرح هایش را رنگی کار کرد. بر همین مبنا من شروع به ترکیب بندی، کاراکتر سازی و ساخت استوری ورد کردم. واقعیت این است که تا به حال برای هیچ اثری اینگونه کار نکرده بودم.»

عکس: آسا عالیخانی

گزارش: سبا فرجاد

برچسب‌ها: